تبليغاتX

مهرهرمز

مهرهرمز

بهشتی که میان جهنم ساخته بودیم

جوان نفهمید چرا از پدرش پرسیده بود. هیچ وقت تا حالا درباره پدر صحبت نکرده بود. شاید به خاطر اختلاف و شکافی که میان دو نسل بود. بارها دوستان پدرش یا هم‌ رزمانش درباره جانفشانی‌ها، از خودگذشتگی‌ها و آرمان‌های پدر سخن گفته بودند. اما هیچ‌کدام برای او جالب نبود. شاید هم به خاطر این که وقتی پدر شهید شد او فقط شش ماهش بود. برای همین نه خاطره‌ای از او داشت و نه یادمانی. لابد او هم مردی بود مانند همه مردهای انقلابی مومن. مگر نه این که داوطلبانه در جنگ شرکت کرده بود. بعد هم در همان اول جنگ از ترکش خمپاره‌ای شهید شده بود. بعدها که بزرگتر شد؛ فهمید اسم خیابان محله‌شان را به نام آن‌ها گذاشته‌اند. این تنها چیزی بود که از پدر می‌دانست.

مادر دو لا می‌شود و قرآن را از میان جا نماز برمی‌دارد. انگشتانش بر اثر کهولت می‌لرزد. بعد هم احساس می‌کند بی‌حس و کرخت شده‌اند.

ادامه مطلب
+ جمعه 4 دی1388 |
اپرای کوراغلی

Koroglu operasinan 1 parcha Nezaket T,reqs

+ پنجشنبه 3 دی1388 |
ماهنامه فرهنگی، ادبی ماندگار ـ شماره هفتاد دی ماه ٨٨ منتشر شد


+ پنجشنبه 3 دی1388 |
یک داستان کوتاه

مهمانی شبانه: علیرضا محمودی [ایرانمهر]

از مجموعه «بریم خوشگذرونی»




علیرضا محمودی (ایران­مهر)
+ پنجشنبه 3 دی1388 |
یلدای والس «ويژه داستان 88»

زمستان است...امشب شب اول دی ماه است و من راز فصل‏ها را...»


  

 















+ دوشنبه 30 آذر1388 |