در نگاه نخست، تنها وجه مشترک اين مجموعه؛ اينست که همگی در باره ادبيات داستانی است. اما موضوع ديگری که باعث شد اين يازده مقاله را يکجا بصورت کتابچه دربياورم، تمی واحد بود که ميان همه اين مقالات وجود دارد. نگاه انسانی در ادبيات
«بوی خیس کاج» شامل چهارده داستان کوتاه است. داستانهایی کوتاه و موجز؛ ـ چه در مضمون و یا در اندازه ـ چنان که بعضی؛ بیشتر داستانواره «طرح» هستند تا داستان. از طرفی بیشتر داستانها ـ شاید هم همه آنها ـ نگاهی تلخ و سرد را القا میکند.

نخستین داستان که نام کتاب را هم با خود دارد، به مسئله جنگ اشاره دارد، با همان نگاه تلخ و سیاه. زنی منتظر مردش است که به سربازی رفته است. اما چون جنگ است و جنگ هم شوخیبردار نیست، مرد نمیداند کی برمیگردد! مگر که به طنز بگوید: «خیلی زود. یه روز میبینی یه کلاغ اومد و خبر آورد. اونوقت این کاجها بزرگ شدن اونقدر که دیگه از سرمون هم گذشتن.»
خيالبافی های رويايی، از هم گسيختگی عاطفی و روان پريشی ذهنی شخصيتها؛ به همراه شرح رويدادهای وحشت زا که با زبان آهنگين و شاعرانه روايت می شود، از ويژگی های اساسی مجموعه داستان «ديگر سياوشی نمانده» اصغر الهی است.
در باره «سمفونی مردگان» نوشته عباس معروفی، مقوله برادرکشی برجستهترين تم داستان است، چنانکه خود نويسنده نيز صريحا اين امر را يادآور شده است:
«من هابيل و قابيل دورانم را روايت کرده ام.»
مقوله برادرکشی يا فرزندکشی در ادبيات اساطيری و دينی و نيز در تاريخ سياسی ما ...

ملکوت ـ بهرام صادقی
در ابتدای داستان به آیه ای از قرآن، « فَبَشِر هُم بِعَذابِ الَیم» اشاره می شود. بايستی گفت نویسنده از ذکر اين پیام چه هدفی دارد. از کدام عذاب الیم می ترسد؟ جن، مرگ یا سرنوشت تقدیرگرایانه ای که از آن گریزی نیست و سرنوشت انسان را در چنگال خود دارد و راه گریزی در آن نمی بیند؟
در شهرستانی کوچک و دورافتاده، آقای «موّدت» به همراه سه نفر از دوستانش در باغی مشغول خوشگذرانی هستند. ـ از این گروه تنها شخصیت اصلی «آقای موّدت» به اسم نامیده می شود. دیگران مرد ناشناس، مرد چاق و مرد جوان همگی با همین مشخصات معرفی می شوند. ـ در همین زمان اتفاقی می افتد و جن در بدن آقای «موّدت» حلول می کند. داستان با همین جمله آغاز می گردد:
«در ساعت یازده شب چهارشنبه آن هفته جن در آقای «مودت» حلول کرد...»
«طرح» قطعه ای توصیفی است که بر خلاف قصه توجهی به نقل و روایت ندارد و نیز فاقد پیرنگ گسترش یافته است.
« ایستگاه گل عنابی» نوشته پرویز دوایی از جمله نمونه هایی است که ساختاری نزدیک به قصه دارد. در این «طرح» توصیف صحنه وهم و خیال، کودکی است با قطارش. دنیای رنگین و خیال انگیز کودکانه به همراه حرکات و بازی کودکی در توهمات و خیالات او که به زیبایی از سوی نویسنده توصیف گردیده است.
«لکوموتیو» به هیکل سنگین خود تکانی می دهد. هوف ف ف فیش ش ش! قطار بیدار می شود. با ...
«داستانک» نوعی داستان کوتاه است که در آن همه عناصر داستان کوتاه اعم از: «کشمش» و «شخصیت پردازی» و صحنه را دارا است، اما به طور مقتصدانه و مختصر و کوتاه مطرح گردد، ايجاز و اختصاری که ماهرانه خلق شود.
غالبا «داستانک» لطیفهء گسترش يافته با پرداخت استادانه ای است که پايانی تکان دهنده و شگفت انگیز داشته باشد. «غم های کوچک» نوشته «امین فقیری» از نمونه های درخشان «داستانک» قابل قبول است و مختصات آن را در خود دارا است.
*
«غروب کدخدا آمد با عجله، از تن اسبش بخار به هوا بلند می شد. سبیل ها تابيده، با
فهرست آثار صادق چوبک درباره «صادق چوبک» با این که به صورت پراکنده و اینجا و آنجا مطالبی نوشته شده است، اما در کمتر جایی آثار و نوشته های او به صورت مدون و تفکیک آمده است، بدینمظور اقدام به تهیه فهرست همه آثار او نمودم، ضمن اینکه بیشتر داستانهای آثار او در خانه «صادق چوبک» موجود است که امیدوارم بتوانم به مرور همه نوشته های او را گردآوری کنم.


