شیوه «سیال ذهن» در داستان امروزی، از مهمترین تکنیک های داستانهای روانشناختی است. که می توان «اولیس» نوشته جيمز جویس را از اين جمله برشمرد.
در این شیوه، رمان نویس با بکارگیری مواردی همچون: «بازگشت به گذشته، یادآوری، درونگری، خاطره، ادراک و تداعی معانی» سعی می کند به اندیشه شخصیت ها نفوذ کند و با شکستن توالی زمانی و درهم ریختن گذشته و حال، مفهوم تازه ای از زمان ارائه می دهد که تاکنون سابقه نداشته است. در اینجا سعی می کنم اصلی ترین عناصر این شیوه را بازگو کنم.
شمس الدین محمد بن قیس رازی گوید:
بيشتر شعرا بر آن باشند که نقد شعر شاعران مجید (بزرگوار) توانند کرد و جز ایشان را نرسد که در رَد و عیب آن سخن گوید و این غلط است. از بهر آن که مثل شاعر در نظم سخن، همچون استاد نسّاج است که جامه های متقوَم (گرانبها) بافد و نقوش مختلف و شاخ و برگهای لطیف و گزارشهای دقیق و دوال های (نوارهای) شیرین در آن پدید آرد. اما واقعیت آن جز سمساران و بزّازان که جامه های بیش بها (گرانبها) از هر نوع و متاع هر ولایت بردست ایشان بسیار گذشته باشد، نتوانند کرد... و هیچ کس جولاء (بافنده) را نگوید که بهای این جامه بکن (برآورد بکن) و جولاء (بافنده) اگر بهای جامهء خویش کند از حساب ریسمان و ابریشم و زر رشته و روزگار عمل خویش در نتواند گذشت و لطف جامه و شیرینی و زیبایی آن نتواند دانست الاّ که بَزّازی کرده باشد و جامه شناس شده. پس قول او اگر بشنوند بجهت بَزّازی و سمساری شنوند نه از روی جولاء گی (بافندگی) و جامه بافی. چه هر کس که چیزی را بر هيأت اجتماعی بیند و مستعمل آن بر آن هیأت بوده باشد جودت (نیکو شدن) و رداء ت (دوزنده ردا و بالاپوش) آن بهتر از پردازندهء آن داند که به ترکیب مفردات آن، آن را از قوّت به فعل آورده باشد و نیز شاعر نظم سخن به شهوت طبع خویش کند و شعر بر وفق حاجت و لایق صورت واقعه گوید و ناقد اختیار آن برای نیکویی لفظ و معنی کند و فرق بسیارست میان آنچه بشهوت و خوش آمد طلبند و آنچه برای نیکویی و ستودگی خواهند....»
«المعجم فی معاییر اشعار الچم، تصحیح محمد تقی مدّرس رضوی ـ ترجمه غلامحسین یوسفی»


