بخشی از یادداشت سردبیر [علیرضا ذیحق]
آدمی خسته است، هنرمند خسته تر. هر آدمی نیز دچار هزار درد... آدمیان اما بعضا هم می آسایند و به چیزهایی دیگر می اندیشند. آن چیزها که آدمیت آدم را به او پس می دهند. نیایش، تفکر، عشق و رمزی، احساس خوشی و بیش از همه سرگرمی با هنر.
اما هنر باید چیزی فراتر از سرگرمی باشد بخصوص از کشورهایی که هنرمند، هیچ توشه ای از نوشتن نمی اندوزد و نه تابلوی آن فروش می رود و نه فیلمش گیشه دارد و نه شعر و قصه اش خریدار. دولت ها خریدارعمده اند و آنها نیز، کمپانی ها و آدم های خود را دارند. هنرمند نیز ناچار است برای دل خود بنویسند و بسازد و بسراید و اما بی انگیزه بودن و عدم برگشت سرمایه و مسایل روانی و حاشیه ای، توأم با سرخوردگی ها می شود و جز گرایشی برای پاسخ به یک نیاز درونی که فقط تا حدی می شود سد راه آن جوشش نشد، هنر و هنرمند؛ سترون می ماند و شبه هنرمند سفارش بگیر و بازاری کار، می بالد و مرتب هم تو بوق و کرنا؛ نام ش را به گوش ها می رسانند و پاداش عافیت جویی خود را سریع دریافت می کنند.
ماهنامه را در اینجا بخوانید...


