علیرضا ذیحق

ادبيات داستاني ايران در روند رشد و توسعهي خود، هميشه صاحب چهرههايي بوده كه در يك برههي تاريخي و اجتماعي، به خلق آثاري موفق شدهاند كه نام آنان  را جلوه و جلايي خاص داده است. هنرمندان مطرحي كه به پشتوانهي آثار خلاقهشان، جايگاهشان با تاريخ ادبيات فارسي گره خورده و ماندگاريشان نه در تقويم يك عصر بلكه با قاموس يك نوع  ادبي عجين شده است.

عليرضا عطاران (علي آرام) از معدود قصه نويساني است كه رگ و ريشهي آثارش از دريچهي مدرنيته و نوآوري، با مسائل اجتماعي پيوندي محكم  دارد و به خلق بديع داستانهاي كوتاه و رمانهايي پرداخته كه از ديد ساختار و محتوا جزو برجستههاي ادبيات معاصر داستاني است.

عليرضا عطاران را از مدتها پيش كه ماهنامه ادبي "مهرهرمز" را با رويكرد نقد و معرفي ادبيات داستاني منتشر ميكرد، ميشناختم و داستانهاي كوتاه "پريسا" و "مادر" وي را جزو خاطرهانگيزترين قصههايي كه در دههي اخير خوانده بودم، هميشه به ياد دارم. تا كه در اين اواخر خوانندهي فصلي از رمان "سياوش انوشك" شدم و همچنين  مجموعه داستانهاي "واكسي" و "غروب خوشخوانان" و او را نويسندهاي ديدم كه سبك و سياق خود را دارد و قدر و منزلتي وافرتر از آن كه در نقد و معرفياش نوشته شده است.

در رابطه با شيوههاي خلاقيت و  ويژگيهاي آثار وي سؤالهايي در ذهنام بود كه منجر به يك گفتوگوي صميمي شد و اكنون ضمن تقديم متن مصاحبه، ازبزرگواريهاي استاد عطاران، مجددا كمال تشكر را دارم.