مروری افقی به مجموعه «ديگر سياوشی نمانده»

مروری افقی به مجموعه

خیالبافی های رويايی، از هم گسيختگی عاطفی و روان پريشی ذهنی شخصيتها؛ به همراه شرح رويدادهای وحشت زا که با زبان آهنگين و شاعرانه روايت می شود، از ويژگی های اساسی مجموعه داستان «ديگر سياوشی نمانده» است.

شخصيتها هرکدام حديث نفس خود را بازگو می کنند، بدون اين که کسی با ديگری کاری داشته باشد. انگار شخصيتها ناتوان از مکالمه با يکدیگر هستند. فرودستان شکست خوردهای که

ادامه نوشته

مرگ

خواهد آمد مرگ
نرم و سبک‌بال چون خیال
و من آهسته و آهسته
پر می‌شوم از خاک
دیگر دردی نخواهم داشت
می‌شوم آرامِ آرام
از تمام قیل و قال‌های زندگی

سیاهی ظلمت

از دفتر شرکت که بيرون آمد، فهميد کسانی او را می‌پايند. زودتر از آنکه فکر بکند؛ توانست سايه مردانی که در پناه درخت‌ها و پشت دیوارها پناه گرفته بودند ببیند. نه یکی که چندتا بودند، شايد به تعداد انگشت‌های دست. چنين اتفاقی برای هر مردی هراس‌آور بود، در حالی که او يک زن بود.
در باره اتفاقات این روزها؛ زیاد شنیده بود و خطرهای آن را پیش خودش مجسم کرده بود، اما اکنون داشت آن را تجربه می‌کرد. از اين احساس دچار ترس ناشناخته‌ای شد. نگاهی به اطراف انداخت، فهمید نبايستی امیدی به پيدا کردن تاکسی داشته باشد. حتا ماشینی

ادامه نوشته

احساس گناه در داستان «کور و برادرش»

نویسنده‌ای که خواننده را درگیر زندگی اخلاقی کند

نویسنده‌ای که خواننده را درگیر زندگی اخلاقی کند، از او بخواهد که انگیزه‌هایش را به محک بکشد و اشاره کند: واقعیت آن چیزی نیست که تحصیلات قراردادی خواننده به او آموخته است. و مهمتر پرسش‌هایی اساسی در باره آدمی را در ذهن مخاطب ایجاد کند، پرسش‌هایی که ما را در راه تصفیه‌ی انگیزه‌ها رهبری کنند و بپرسد که در ورای غرایز پسندیده‌ی ما چه چیزی ممکن است نهفته باشد. چون هیچ چیز مهم تر از این نیست که دریابیم در پشت آن غرایز چیزی نهفته است.

ادامه مطلب