سوسلنگ ‌*

مجموعه داستان

متن ويرايش شده

پرتوی آفتاب پاييزی از فراز تک درخت تنومند چنار، خودش را روی برکه آبِ لجنزار پهن کرده بود. جايی که آبشخور اهالی آبادی بود. نزديک برکه؛ دشت کوچکی بود با رمه اهالی، بزهای سياه و گوسفندهای سفيد پشمالو؛ به همراه چند گاو بزرگ و قهوهای 

ادامه نوشته

چگونه «علی گاوکش» شدم؟ (2 ـ 1)

مجموعه داستان
  بخش دوم:

بخش اول در اینجا 

مشهد شهری است عجيب، با اقشار گوناگون و بافتی متضاد و چند لايه. همه کسانی که حتا يک بار به اين شهر سفر میکنند؛ به اين موضوع پی میبرند.

باری در باره بافت اين شهر؛ جدا از بخش سنتی ـ مذهبی که بيشتر همان اطراف حرم ـ و البته...

 
ادامه نوشته