قانون در جامعه غربی و شرقی
سالهای خیلی دور؛ شاید حدود سی و پنج سال پیش فیلمی دیدم که حکایت جامعه ماست، ضمن این که دیدن این فیلم در آن زمان بهانهای بود برای بحث و جدل در باره مسائل اجتماعی. من حالا نمیدانم اسم این فیلم چی بود، اما هنرپیشه و قهرمان فیلم «هارولد لوید» بود. نیز تنها فیلم ناطقی که از این هنرپیشه دیدم و با کارهای دیگر او تفاوت داشت. پیش از هر چیز بد نیست؛ موضوع آن را ـ تا جایی که حافظهام یاری میکند. ـ تعریف کنم.
در باره جامعه امریکا ـ شاید دهه چهل و پنجاه ـ دورانی که گانگسترها و باندهای تبهکاری قدرت زیادی داشتند، در یکی از شهرهای بزرگ ـ که البته میتواند کل جامعه را در بر بگیرد ـ مقامات شهر اعم از فرماندار و شهردار و رئیس پلیس؛ همگی ناتوان از کنترل و برقراری امنیت شده بودند. گانگسترها، تبهکاران، قانونشکنان، زورگویان، باج بگیران و همه کسانی که قانون را زیرپا میگذاشتند، آزادانه و با اقتدار حکومت می کردند.
مسئولین شهر از این جهت کاری نمیتوانستند بکنند که مطابق سیستم موجود؛ تنها باید با مدرکی مستدل و محکمه پسند کسی را متهم و محکوم کرد. حال این که تبهکاران چنان قدرتمند بودند که هیچ مدرکی برجا نمیگذاشتند و شاهدان را ـ با زور یا تطمیع ـ ساکت و خاموش میکردند.
در چنین شرایطی فردی پیدا می شود. ـ حالا بخاطر ندارم او چه نسبتی با مقامات مسئول جامعه داشت. اگر اشتباه نکنم، یک نفر امریکایی بود که در چین متولد شده بود. ـ این شخص [هارولد رویلد] که از کودکی در شرق و با فرهنگ شرقی ـ چین ـ بزرگ شده بود، یک باره وارد جامعه امریکا میشود و تصمیم میگیرد این معضل و مشکل را با روش شرقی حل کند.
این بخش فیلم هم بسیار جالب و مهم است. در حالی که قهرمان فیلم ـ که حالا مسئول نظم و برقراری امنیت شده است. ـ با خونسردی خاص شرقیها و قدرت و صلابت زیادی فرمان میدهد همه افراد مظنون و مشکوک را دستگیر کنند. بعد این آدمها را در سیاه چالی زندانی میکند. آنوقت انواع دستگاهها و وسایل شکنجه و اعترافگیری! را آماده میکنند. این افراد دستگیر شده که ظاهرا تبهکار و جانی هستند، برای اولین بار با موضوعی روبرو میشوند که تاکنون برایشان سابقه نداشته است.
شخصیت فیلم همه دستگیر شدهها را یک جا جمع میکند، بعد به آنها صحنه های مختلفی را نشان میدهد. جایی تشتی است که سر بریدهای خونآلود در آن قرار دارد. [البته بعد مشخص میشود که همه صحنه سازی بوده و به عبارتی برای ترساندن و اعتراف!! متهمین اینکار انجام شده است.] جای دیگر ارهای بزرگ ـ از آنها که مخصوص دو نیمه کردن الوارها است ـ در حال چرخیدن است و یکی از متهمها در حالی که دست و پایش را بستهاند، او را مقابل این اره میگذارد که از وسط دو نیمه شود و خلاصه هر آنچه که بتوان ترس و وحشت در دل این بازداشت شدهها ایجاد شود و آنان را وادار به اعتراف و اقرار کند انجام میدهد. تا جایی که همه متهمین بدون استثنا به جرمهای کرده و ناکرده خود اعتراف و اقرار میکنند. و در پایان چنین است که امنیت و آرامش در جامعه برقرار میشود.
باری دیدن این فیلم آن زمان برای من خیلی جالب بود. الان هم به نظرم میآید دو نوع شیوه زندگی و اداره جامعه وجود دارد. یکی مبتنی بر قانون که برآیند ضرورت است و دیگری اخلاق که مبتنی بر ارزش است. [حالا در این باره بیش از این چیزی نمی نویسم؛ چون جای بحث مستقلی دارد.] اما آیا به واقع جوامع غربی حقوقمدارند، به گونهای که همه چیز حول محور قانون حرکت میکند؛ حتی اگر در مواقعی مجرم یا مجرمینی بتوانند از سایه قانون بگریزنند. ـ مانند همین آدمهای فیلم . ـ و جوامع شرقی ـ خواه چین باشد یا ایران و ... ـ تابعی از بایدها و نبایدها است به نام تکلیف. تکلیفی که درست و نادرست، حق و ناحق و ... برآیند ارزشها و باورهایی است که مورد قبول همه افراد جامعه هم نمیباشد. تکالیفی که نه تنها بر قوانین که بر همه چیز تقدم دارد. یعنی مردم باید به این تکالیف گردن نهند؛ وگرنه با زور و تهدید و خشونت و ... وادار خواهند شد که تن بدهند. یعنی این تکالیف است که جای قانون نشسته است و در چنین شرایطی قانون نه حرمتی دارد و نه کارایی.
این روزها هزاران نفر به دستگیر شدهاند. این که اینها متهم هستند یا مجرم یا بی گناه؛ از نظر حکومت مهم نیست. چون در جامعه قانونمدار، حتا مجرمی که جرمش محرز است؛ نیز حقوقی دارد. ـ از جمله حق داشتن وکیل، حق دفاع از اتهام خود و ... ـ در حالی که جامعه ما مکلف است و مکلف را با قانون کاری نیست، بلکه هر فردی تکلیفی دارد. ترک تکلیف هم جرم دارد. آنهم جرایم سنگین و سخت، و در صورتی کمی جرمش سبک و کم می کشود که اعتراف و اقرار به ترک تکالیف کند. در صورت مقاومت و مخالفت همان روشهای توی فیلم در انتظارش است، اما نه به صورت صحنه سازی و دروغین؛ که همه روشهای اعترافگیری واقعی و حقیقی است.

