به دلیل این‌که همیشه در زندگی‌ام با کار یا پیکار اجتماعی درگیر بوده‌ام، هیچ پدیده‌ای را به شوخی نمی‌گیرم... ولی یک چیز را اذعان می‌کنم بر مبنای حرف شما، که یکی از آرزوهای من این است که نقش «خسرو روزبه» را بازی کنم.

این ها اظهارات آقای بهزاد فراهانی است. این هنرمند نیازی به معرفی ندارد، اما برای من عجیب است؛ کسی که خود را نویسنده می داند و باز بنا به اظهارت خودش؛ نویسندگی را با آقای محمود دولت آبادی شروع کرده است و کارنامه  هنری خوبی هم دارد؛ باید پرسید چه چیز زندگی یک قاتل جالب توجه است که او دلش خواسته نقش او را بازی کند.

یادم است سال 65 توی زندان وکیل آباد؛ یکی از موضوعات مهمی که باعث بحث و اختلاف میان حزب و بخش اکثریت بود، همین نقش روزبه درترور محمد مسعود بود. که در نوع خودش خیلی مضحک و مسخره بود. البته شاید آقای فراهانی منظورش نقشی بوده که از چنین قهرمان پروری که سال های زیادی بسیاری را فریب داده و به بیراهه کشانده بود؛ تقدسی زدایی کند.

باری هیچ قصد توهین به عقاید و گفته های آقای فراهانی  و مهمتر به شخصیت هنری ایشان ندارم؛ اما مادامی که هنرمند ـ نویسنده خودش را از کلیشه های ذهنی و عقیدتی خلاص نکند؛ در همین قفسی که هستیم، گرفتار و زندانی خواهیم بود. گرچه هر بار با یک شکل خاص که در باطن هیچ فرقی با یکدیگر ندارد. [نمونه قبلی تکفیر سروش از سوی مجیدی]