قلم
قلم میخواهد بنویسد
آن گفتهها، ناگفتهها
کاغذ سفید تحمل نمیکند
این همه سیاهیها
دست هایم میلرزد
قلم جمله را ناتمام میگذارد
مثل سطرهای نامفهوم
قلم میترسد
سایه امید هی میزند بر من
بنویس آن گفتهها، ناگفتهها
مینویسم با عشق
روی آن سایه برگ
من امیدم فرداست.
+ نوشته شده در ساعت توسط
|